بهار کویر
معبود زیبای من
شب آرزوها!چه واژه دلنشینی!چه رویای قشنگی!دستم به دعا و نگاهم به آسمان بود قطره بارانی دستان پر نیازم را پاسخ داد و دل کویریم را آرامشی بخشید ! باران!باران!باران! با نگاه خسته ام راهی آسمان تنهایی دنیا می شوم... هم آواز ستاره شو ! هم نوای باران شو!با بلبلان آسمانی به رقص در آ ! تلالو خورشید را نور نگاهت کن!نرمی ابر را فرش راهت کن! به آسمان کویر قدم بگذار!اکنون می شنوی صدای زندگی را! حال وقت طلب است! طلب کن!! طلب عشق برای معشوق! زیر نور ماه کنار حضور خسته آدمها با صدای باد همراه می شوی! لحظه ها را به یاد می آوری چه هیاهویی داشت!لحظه هایی که گریه امان بودن را می گرفت! آه!! چه زیباست چشمان غم گرفته ات بعد از نم باران! بارانی که قطره قطره اش صداقت را فریاد می زند.بارانی که جوانه ای شد ریشه ای دواند شاخه ای افشاند و تو را به اوج آسمان رساند... تو میهمان خورشید شدی!! منتظر مسافرت می مانی او خواهد آمد...با سبدی مملو از ترانه با نگاهی گرم ! راز نگاهش را با تو در میان میگذارد؟! اکنون جای تو میان دستان فرشتگان است! قدرش را بدان! و با او بمان!


![]()
| Design By : Night Skin |



